رفتن، رسیدن است...
 
بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور رامسر

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 اردوی جهادی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

امسال به همت بسیج دانشگاهمون و..قسمتم شدکه به یکی از آرزوهام برسم.می پرسیدچی؟اردوجهادی...

حتماراجع به  اردوی جهادی چیزای زیادی دیدیدوشنیدیدوشایدم رفتید،ولی اگه تاحالا تجربه اش نکردید،حتمایه دفعه بریدوتجربه اش کنید.

زندگی تواردوجهادی بااردوهای روزانه ی زندگی که اززمان تولدشروع میشه وتازمان مرگ امتداد داره فرق میکنه؛غذاخوردن هاش،دوستی هاش،رازونیازهاش،صفاومعرفت هاش،حتی نفس کشیدن هاش....

وقتی وارد روستامیشی،متوجه نگاه مهربون ومعصوم اهالی روستامیشی که به تو،به عنوان یه الگوواسطوره نگاه میکنن وبهت احترام میذارن،احترامی که شایدتاحالاتوهیچ جامتوجه چنین احترام وعزتی نشده باشی ونشی.

شایدتو،به این عنوان میری که یه چیزی بسازی ویاد بدی،البته این تقصیرتونیست ،چراکه هرکی اسم اردو جهادی رومیشنوه این معنی به ذهنش خطورمیکنه،ولی گاهی اوقات برخی حوادث واتفاقات شیرین وتلخ رخ میده که توروبه فکر فرو میبره وعوض اینکه تودرس بدی واون ها یادبگیرن،خودت درس میگیری وبه خودت میگی:فلانی،کجای کاری!

تواین15روزی که تواردو بودیم،تجربه های زیادی روکسب کردیم وچیزهای زیادی رو دیدیم وشنیدیم.دوست دارم گاهی اوقات بخشی ازخاطرات اردو رو براتون بازگوکنم:


خاطره اول:

                مسابقه دو

یه روزتصمیم گرفتیم که بین بچه های پسرروستا،مسابقه برگزار کنیم.بچه هادرمحل مسابقه مستقرشدن و باشروع مسابقه همه به سمت محل پایان دویدن.نفرات اول،دوم،سوم،و..یکی پس از دیگری اومدن،الی 3نفرازبچه هاکه خبری ازشون نبود.

چنددقیقه بعد...

یه دفعه دیدیم یکی ازبچه هاکه اسمش محمدبود و میگفتن مشکل تنفسی داشت،باچهره ای برافروخته وچشم های پرازاشک ،به همراه یه امدادگر،به سمت محل پایان میاد و پشت سرش یکی دیگه ازبچه ها،درحال دویدنه..خیلی تعجب کردم.اونی که پشت سرمحمدبود، از خیلی هابزرگتروقوی تربود.این اتفاق به حس کنجکاوی من دامن زدومن رو واداشت که بابچه ها مصاحبه کنم وحس وحالشون روبپرسم،تارسیدم  به سوژه اصلی.

بعدخداقوت و... بهش گفتم:فلانی،چطورشدکه ازبقیه،علل الخصوص محمدعقب افتادی وبرنده نشدی؟

گفت:خانم من دیدم محمدحالش بده وخیلی ناراحت شده که ازبقیه عقب افتاده وچشماش پرازاشکه.گفتم اگه منم ازاون جلوبزنم،ممکنه اون بیشترناراحت بشه،بخاطرهمین،من آروم ترمی دویدم تااون ازمن جلو بزنه وبگه من ازفلانی جلوزدم و یکم خوشحال بشه...!

توزندگی هرآدمی حوادث کوچیک وبزرگی رخ میده که میشه ازش درس گرفت،فرق نمیکنه اون آدم کوچیک باشه یا بزرگ واون حادثه تلخ باشه یاشیرین....

نظرشماچیه؟!سوال

(ارسال شده توسط: فاطمه نوروزی)


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٦/۱۸ توسط **دیــــــــــده بان**

لوگوی دوستان

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور رامسر محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.